او را دیدم
یک بیگانه آشنا
دانه های برف ...
مرواریدهای غلتان
آرام آرام ...
فرو می غلتیدند
من حیران او بودم
و او درتماشای من
احساسی چون...
آغازی دوباره
بود ...
اما...
خدایا...
چرا این همه بود
موضوعات مرتبط: عاشقانه ها
برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:26
دلم بهانه ها دارد
از این همه تنهایی
ترانه ها ...سروده ها دارد
بیائید ای پرستوها
دلم گریه ها دارد
بیائید همدمم باشید
مقدمتان لبانم نبسمها دارد
موضوعات مرتبط: شعرهای من
برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:26
بخوان ای پرنده تنها
بخوان ترانه ات زیبا
سروده هایت حماسه ها دارد
برای آزادی ترانه ها دارد
بریدند پر و بالت را
می بینم حالت زارت را
دراین غربت و زندان
نبوده هرگز لبانت خندان
زخیل ات جدا کردن
با تنهایی اشنا کردن
برایت میله ها غصه ها دارد
آوایت درد وناله ها دارد
میدانم اندوه ترانه ات را
مینویسم آهنگ چند ساله ات را
موضوعات مرتبط: شعرهای من
برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:26
برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:26